روستای سورکوه

ای سورکوهئن؛ سلام!اگه قله قاف هم بشیم،بازم سورکوهی هیسیم.

یاد و خاطره

عید سال 82 در اولین روزهای بهار به اتفاق تعدادی از دوستان و بجه محله ایها جلوی سوپر مارکت عمو مصطفی بودیم که دیدیم یه آقایی از دور داره به همراه برادر بزرگم - ایرج - به طرف ماها میاد. هرچقدر حدس زدیم که این شخصی که با داداشم داره به طرف ما میاد، واقعیتش نتونستیم تشخیص بدیم که اون کیه.؟

تا اینکه به چند قدمی ما رسید یکی از دوستان گفت - نمی دونم که کی بود-: بابا این نوری دقیقی ایه. چند نفری که با هم بودیم واقعا" خوشحال شدیم که بعد از سالها تونستیم دوست عزیز و فامیل مون را که سالها در آلمان زندگی میکنه و سالها ندیده بودیم را ببینیم و از این دیدار بسیار خوشحال شدیم و با توجه به اینکه بنده خودم بعد از سال هزار و سیصد وشصت و شش از ایشان نه خبری داشتم و نه دیده بودمش، خیلی خیلی خوشحال شدم و اینبار تصمیم گرفتم از پسرخاله عزیزم آقا فرامرز قنبرپور بخوام که عکسهای آنروز را به بنده برسونند تا در این پست منتشر کنم.

ردیف نشسته از راست: سیدعبدالله خوبی سرشت - علی اسدخواه

ردیف ایستاده جلو از راست: سیروس کریمی پور سورکوهی (بنده)-فرامرز قنبرپور-مرحوم مشهدی صفر اکبرنیا- آقای نوری دقیقی-محمدپاکیزه-محمد میرشکار- بهمن پاکیزه

ردیف دوم از راست:حسین شربتی-مصطفی قنبرخواه-سیدعباس خوبی سرشت- مرتضی خانی خواه-صفرپیوسته

ردیف سوم از راست: عبدالرحمن خواه- حسن عنبربیز

آقای نوری دقیقی در کنار اسماعیل قنبرپور

 

سیدعباس خوبی سرشت - نوری دقیقی-بهزادپاکیزه

از راست: علیرضا تقی دوست-فرامرزقنبرپور- نوری دقیقی -آقای عیسی قنبرپور و همسرشان

  
نویسنده : سیروس کریمی پور سورکوهی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢